تبليغاتX
من به اضافه ی خودم
 

 شعرمرا جرئت داده است

 

شعرمرا جرئت داده است

تا واژه ها را هم چون دانه هاي کوچک انار

کنارهم بگذارم

و طرح آهي را بکشم ،

که ازسينه ي عاشقي برمي خيزد.

 

شعرمرا جرئت داده است

تا ماه را فرا بخوانم کنار پنجره ام

دست های اش را بفشارم

و بعد ،

 ناب ترين شعرم را هديه اش کنم.

 

شعرمرا جرئت داده است

تا در اعماق دريا ها بروم

و شانه به شانه ی ماهی ها

آب ها و آزادی ها را درنوردم .

 

شعرمرا جرئت داده است

تا باپروانه اي هم بسترشوم

روي برگ يک گياه.

و معناي عشق را

از زبان زنبورعسل بشنوم

حتا باحشره اي پروازکنم

تا دورترين مقصدِ شکار.

 

شعرمرا جرئت داده است.

 

 

ادامه

 

در ادامه ی هرادامه دامی ست ،

و هرتسلی دروغی برای ادامه ی یک ناممکن.

درگورستانی که گسترده می شود درادامه ی ما

خاطره ی چقدرگذشته مدفون است؟

حال ما شاید

 به ماضی بعیدکوچیده است

تکرار می شویم ،

و شکل آخرخودرا نمی یابیم.

 

 

 

خاموشی

 

شاید مرگ ادامه ی سکوت است ،

که هر نا به هنگام می تواند

برگلوی یکی گیرکند

من ، اما

درسکوت بی سر انجامی

هنوز به تحقیر قناری می اندیشم

در قفس.

ای خاموشی فرساینده !

مرا به هم بزن.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:52 توسط ن.آگاه| |