۱
دخترم – غزل – را
زنده به گور کرده ام
تا زن ام - الهام –
شعرسپید بزاید.
۲
پروانه ای که دست به خودکشی زد
نمی خواست پروانه باشد دیگر!
۳
ازقاب عکس می زند بیرون
یکراست می آید و گلوی ام را می فشارد
بادستان بی رنگ اش.
آه !
خاطره ها چقدرزنده اند.
۴
رعایت تمام قواعدممنوع است شاید
دراین بازی،
که نام اش زندگی ست.
۵
درخت ،
پنجه ها فشرده بردیوار
بالا می رود شاید
تا رویای ابدیت.
۶
بهار از درخت ها سرریز شده است
جهان ،
منتظرشادمانه گی ست
و سرودن درمن
کم – کم به شورش عظیم مبدل می شود.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت
16:4 توسط ن.آگاه| |