تبليغاتX
من به اضافه ی خودم
 

بادرود به همه عزیزان.

معذورم ازتأخیر وشرمنده حضورهمه دوستان.

 

 

کمی شبیه خودم، یک کمی شما شده ام

به خودکه می نگرم، واقعن خدا شده ام

***

نه مثل دلهره درناگهان یک تصمیم

که مثل صخره ای ازقله ای جدا شده ام

 

نه مثل زمزمه دراتفاق یک شاعر

که مثل آیه ای ازآسمان رها شده ام

***

و بعد مثل شما، مادری مرا زایید

سپس به هرچه غم ودرد، آشنا شده ام

 

یکی دوروزبه یک حرف ساده دل بستم

که باش! عاشق آن چشم دلربا شده ام

 

یکی دوروز فریب «من ِ» «خودِ »ام خوردم

که های ! این نه «من» ام یا«خود»ام که ما شده ام

***

سپس هزاره ای ازسر، گذشت، درآخر

دوباره مرکز اصلی ماجرا شده ام

 

هزارفلسفه درمن به هیئت پرسش:

که :این چرا بُده ام، یاچنین چرا شده ام

 

دوباره با دوسوال ِ:« نبودن وبودن؟»

چنان تنیده که عاری زمحتوا شده ام

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 19:38 توسط ن.آگاه| |