ای تمامت عشق!
بیاودرنفس ام روح تازه جاری کن
وجودسردمرا ازسکوت عاری کن
به رغم لشکرپاییز، قدبکش ای صبح!
تمام باغچه هارا، زسربهاری کن
توای طلایه ی خورشید!ای تمامت عشق!
برآ، دوباره طلوعی دراین صحاری کن
بخوان به سازپرستو حکایت رُستن
وگوش عاشق مارا ، پُرازقناری کن
درنگ ناگه ی خورشید راببین ،باری
بیا ودرنفس ام روح تازه جاری کن
باسلامی دیگر!
به دوستانی که به این خانه سری خواهندزد:
١ - وبلاگ قبلی ام ازکاربازمانده است ،نشانی خانه ی تازه ام چنین است:
٢- ازدوستانی که قبلن مرالینک داده بودند،تمنادارم،لطف نموده نشانی تازه ام رابه جای نشانی قبلی بگذارند.وازدوستان دیگرخصوصن آنهایی که لینک شان داده ام سپاسگزارخواهم بود،درصورت تمایل درپیوندهای شان، نشانی بالا رااضافه نمایند.
درمدرسه ي عشق
شاعر!که چودريابه تلاطم شده اي
درجذرومدِ حادثه ها گم شده اي
درمدرسه ي عشق که عمرت بگذشت
شاگردهزاروصدو چندم شده اي
